![]() |
![]() |
|
| عاشق نباشید که عشق های دروغین همه زندگیتان را به باد میدهد. |
|
.
به نامردی نامردان قسم خوردم که نامردی کنم در حق نامردان. . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 2:12 توسط عارف |
|
|
.
. چقدر دلم گرفته . .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 7:8 توسط عارف |
|
|
ناهید: عارف:
هفت شهر عشق: هفت مرحله یک رابطه: شهر اول:نگاه و دلربایی مرحله اول:حرف و دل فریبی شهر دوم:دیدار و آشنایی مرحله دوم:کلک و بازی شهر سوم:روزهای شیرین مرحله سوم:امید های واهی شهر چهارم:بهانه و فکر جدایی مرحله چهارم:خسته از یکنواختی شهر پنجم:بی وفایی مرحله پنجم:محالاتی جدید و تازه شهر ششم:دوری و بی اعتنایی مرحله ششم:گفتمان بی محتوا شهر هفتم:اشک و آه وتنهایی مرحله هفتم:کینه و بغض و انتقام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 3:52 توسط عارف |
|
|
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق ز هر بی سر و پائی نکنیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 2:57 توسط عارف |
|
|
.
. تولدت مبارک . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم دی 1389ساعت 15:26 توسط عارف |
|
نیلوفر من:با نگاهت در خوشی غرق می شوم ،و با صدایت به دیار آشنایی سفر می کنم.کمند گیسوانت اسب سرکش روحم را به اسارت می کشد.ندانم طنین کوهساران را ،یا صدای پر خروش چشمه ساران را ،یا صدای پای تک تک یاران را ؛کدامین را به تو هدیه کنم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 20:4 توسط عارف |
|
|
(( غـــــــــــروب )) غروب هم زیباست ، در واقع نوعی طلوع است ، غروب را دوست دارم چون تنها همدم من تنها می باشد . غروب را دوست دارم چون میتوانم با او بی دغدغه درددل کنم ، به که چه زیبا گوش میدهد . غروب را دوست دارم چون تنها شاهد و محرم اشکهایم در فراق یارم میباشد و با انوار طلایی خود فقط صورتم را نوازش میکند . غروب را دوست دارم چون که همرنگ چشمان غمدار خودم میباشد . غـــروب را دوست دارم ، چـــون غـــروب است . راستی غـــروب خیـــلی زیبــاست ، غــــروب با غــــم تنهــایی من خــویشـاونــدی نـزدیــک دارد. غــروب و غـــربت هــر دو زاییده همند ، چرا کــه غـــروب در غـــربت زیباست ، ای کــه در غربــت مـــرا عـــاشق طـــلوع کــردی نگذار طلوعت در قلب من با غـــروب هم آغوش شود . ای کـه در ایـن دیـار غـریب تنها مونـس و غمخـوار منی به حرفم گوش ده ، حرفــی کـه از اعمـاق قلبـم برایـت مـی گـویم ، حـرفی کـه از نقطـه اوج سـادگـی دلـم بـرایت فـرستـاده میـشود ، حـرفـی کـه بـا تمــام وجــودم بـرایـت هــدیـه میـشود ، حرفـی کـه جـزء ایـن چنـد کلمـه نیـست (( دوستـت دارم )) بـرگـرد کـه بـه انتـظار تـوام. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 0:34 توسط عارف |
|
|
( بی انگیزه ترین زمان نوشتن):
خزان رسیده تا گلهای زندگی پرپرشوند.
در کودکی خزان را دوست داشتم ولی خوب میدانم که آنموقع چرا؟ اگرطفلان میدانستند که این برگهای خشکیده چه عالمی داشته اند هرگز با پاهای
ما که طفل نیستیم چرا؟؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 4:7 توسط عارف |
|
|
امشب به رسم عاشقی یادی ز یاران میکنم در غربتی تاریک و سرد از غم حکایت میکنم امشب وجودم خسته است،از سردی دلهای سرد آیا تو هم در یاد من هستی در این شبهای درد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 4:31 توسط عارف |
|
|
به چشم خویش دیدم که آرام جانم میرود.
. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 4:9 توسط عارف |
|
|
اگر چشمان من دریاست تویی فانوس شبهایش
اگر زدم از گل حرفی تویی معنا و مفهومش اگر گفتم به شبنم اشک تو گل بودی و من شبنم تو را من جستجو کردم اگر مرغی پرید و من برایش شعر گفتم ، نبوده جزء تو در خیالم بدان من تو را گفتم جمالت شده آیینه رویم ، محرابم آستانه کویت ، من همان اسیر تار مویت . سودای عشقت شده پرورده روحم ، شود آیا روزی که چون سبکبالان عاشق با لطف و مهربانی غبار غم از دل زدایی؟ گر چه قلب پاکت ، پر از اندوه و درد است ، لیکن ای کاش همچون کبوتری قلبی از آیینه ام بود، قلبی چو گلهای دل انگیز ، قلبی از آیینه بهتردر غریب سینه ام بود آیینه آشنایی تا در خزان گل سرخ با دردمن میشد برابر ای کاش روزی که رفتند پروانه های سبکبال ای کاش تنها نبودم در فصل پرواز و رویش ای کاش عطر سخن را میریختم در تن باغ تا چند این هرزه دل می سوخت از ماتم خویش با درد پا می نهادم از وسعت دل فراتر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم شهریور 1389ساعت 0:49 توسط عارف |
|
|
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 1:0 توسط عارف |
|
|
بهشت برین با دوست خوش است. بسیار از گردش ایام را به چشم سفید ، سیاه دیده ام، گل یاس در گوش باد زمزمه ترا کرد ، تک گل ارغوانم: نسیم صبحگاهی ، با اندوه فراوان خزانی سنگدل باغبانم: راستش: ناگهان: غباری خاکستری بر برگهایت نشست تو راست قامت ، سرو مانند در زندگی روییده ای در پهنای گیتی میدانی: بیا ای سرو سبز زیبا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389ساعت 8:54 توسط عارف |
|
|
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 9:21 توسط هستی |
|
|
به تو گفتم منو عاشق نکن دیونه می شم منو از خونه آواره نکن بی خونه می شم به تو گفتم ؟ نگفتم!!!!!! خطر کردی نترسیدی منو دلداده کردی؟ تو کردی هر چه کردی با این ساکت افتاده کردی دیگه از کوچه من راه برگشتن نداری منم دوست و منم دشمن کسی جزء من نداری به تو گفتم؟ نگفتم!!!!!!!! نگفتم دل من بی اعتباره اگه عاشق بشه پروا نداره نميفهمه خطر اين مرغ بي دل قفس ميشكنه ميره تا ستاره به تو گفتم ؟ نگفتم!!!!!!!! به تو گفتم اگه مستم كني مثل پرنده ديگه از من نپرس مستي عاشق چون و چنده چنان دلسوخته به اسمت ميزنم زير آواز كه آوازه من راه فرارتو ببنده به تو گفتم ؟ نگفتم!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 17:26 توسط هستی |
|
|
کجا بودی وقتی برات شکستم یخ زده بود شاخه گل تو دستم کجا بودی وقتی غریبی و درد داشت من تنها را دیونه میکرد کجا بودی وقتی تو را میخواستم که دستات آروم بشینه تو دستام کجا بودی وقتی که گریه کردم از تو به آسمون گلایه کردم کجا بودی وقتی کنار عکسات شبا نشستم به هوای چشمات کجا بودی تو لحظه نیازم وقتی میخواستم دنیامو بسازم کجا بودی ببینی من می سوزم عین چشات سیاهه رنگ وروزم کجا بودی تشنه چشمات بودم نبودی من عاشق دنیات بودم کجا بودی وقتی دیونت بودم وقتی که بی قرار شونت بودم کجا بودی وقتی چشام به در بود ترانه هام شکایت سفر بود نبودی پیش من بی ستاره ترک میخورد دلم به یک اشاره کجا بودی وقتی که پرپر شدم سوختم و از غمت خاکستر شدم کجا بودی ببینی خستگیمو آب شدن شمعای زندگیمو می خندیدم اما تنم می لرزید کجا بودی وقتی چشام می ترسید کجا بودی وقتی که اشکام میریخت خون جای گریه ازتو چشمام میریخت کجا بودی وقتی باید می موندی غصه موازلحن صدام می خوندی کجا بودی وقتی صدات می کردم به آسمون رسید صدای دردم کجا بودی من از خودم گذشتم هر جا بگی را دنبال تو گشتم کجا بودی ببینی آبروم مرد اما به خاطر چشات قسم خورد خنده واسه همیشه از لبام رفت رسیدن از مرمر رویاهام رفت کوچه انتظار رسید به بن بست دلم میگفت اون سر وعده هاش هست کجا بودی که از نفس افتادم روزی یه بار زنده شدم جون دادم وقتی که این بازی ها را میکردی من می دونستم داری برمیگردی پاهای خسته تو بذار رو چشمام بگو که دیگه نمی ذاری تنهام بگو هنوز دوستم داری با منی بگو محاله قلبمو بشکنی کجا بودی ببینی بی ستاره ام ببینی جز تو کسی را ندارم غم نبودنت مثل آتیشه تو این خط ترانه جا نمیشه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم اسفند 1388ساعت 13:19 توسط هستی |
|
|
من که بیمار توام جانم کجاست مردم از درد تو درمانم کجاست با تو من یک عمر پیمان بسته ام بی وفا آن عهد و پیمانم کجاست پشت پا بر قلب مجروحم زدی اشنا یک لحظه آرامم کجاست من که هر لحظه دلم دنبال توست من نمیدانم کنون جانم کجاست روزوشب چشمان من تاراست وبس اختران آن ماه تابانم کجاست چهره بگشا ماه رو بر بخت من تیره بختم جان و جانانم کجاست بر نصیبی خون دل درمان نشد دیده خون شد زلف افشانم کجاست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 18:6 توسط هستی |
|
|
رفتی سفر باز منو یادت رفت
شرطای عاشق بودنو یادت رفت رفتی سفر چیزای تازه دیدی دیدی و خط رو اسم من کشیدی رفتی سفر ترانه ها یادت رفت تک تک عاشقانه ها یادت رفت سپردی عشقم و به آب ودریا قلب مو جا گذاشتی لای ابرا نگاه مو دادی به باد و بارون عین یه عابر گوشه خیابون رفتی سفر بدون یه خاطره میخواستی عشقم ازتو فکرت بره رفتی سفر منو فراموش کنی به حرف آدم عاقلا گوش کنی رفتی سفر ببینی این دیونه تا کی میخواد منتظرت بمونه رفتی سفر اشکم و در بیاری گفته بودی طاقت شو نداری رفتی سفرنه خبری نه چیزی انگارنه انگارکه برام عزیزی رفتی سفرخیلی چیزا یادت رفت انگار تمام قصه ها یادت رفت قولاتو انگار دادی دست نسیم دورغه که بگم به هم می رسیم عشقموبخشیدی به کوه ودره حتی منودوست نداری یه ذره رفتی سفر جای منو گرفتن تمام دنیای منو گرفتن خبر نداشتم میری تنها میشم تنهاترین عاشق دنیا میشم گفتی که با سفر عوض نمیشه عشقی که میمونه واسه همیشه رفتی وحرفات مثل برفا آب شد آسمون انگار رو سرم خراب شد تمام این حرفای خوب یادت رفت قصه دریا وغروب یادت رفت پاییز وبرگای طلا یادت رفت انگار تمام ماجرا یادت رفت سپردی قلبتو به قلب دیگه شاید بهت حرفای بهتر میگه رفتی وپا رو رویاهام گذاشتی تا ته دنیا چشم به رام گذاشتی سفر بده کاش نمیرفتی سفر خیلیه که از تو ندارم خبر منم میخوام برم یه جای خلوت بگم به هرچی قهر و دوری لعنت همین روزا تو داری برمیگردی ببین با عشق و زندگیم چه کردی بیا بگو هنوز منو یادت هست هنوز میشه یه عهد نقره ای بست یا نمیریم یا دیگه با هم میریم چون همو یادمون نره کم میریم
کاش بهم میگفتی که نیاز به استراحت داری نه اینکه بخوای اینجوری عوض بشی .سفر بده خیلی بده دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 9:15 توسط هستی |
|
|
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروک ویران را کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم ومن چون شمع می سوزم ودیگرهیچ چیز از من نمی ماند و من گریان و نالانم و من تهای تنهایم
تو را برای وفای تو دوست دارم
وگر نه دلبران پیمان شکن فراوانند اینم تقدیم به تنها دلیل زندگیم که خیلی دوستش دارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 22:42 توسط هستی |
|
|
ای خدا امشب دلم خیلی پره
می خوام باهات حرف بزنم
حرفایی که حرف دله می خوام بگم خسته شدم خسته شدم از روزگار از این دیار دیار پر شرم و حیا دیار پر رنگ و ریا می خوام بگم که ای خدا دوست دارم بی انتها می خوام که فریاد بزنم از ته دل داد بزنم بگم چرا به من یه دل خسته دادی یه دل پرازغم ویک لب بسته دادی به خدا خسته شدم از درها از پنجره ازهمون شاپرکی که رو گلها می پره حتی ازستاره که اون بالا چشمک می زنه. حتی از مرغابی ها از گلها . پروانه ها ازخودم.همسایه ها از همه خسته شدم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 0:28 توسط هستی |
|
|
چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن برای دیگران چون کوه بودن ولی درچشم خود آرام شکستن برای هر لبی شعری سرودن ولی لبهای خود همواره بستن به رسم دوستی دستی فشردن ولی با هر سخن قلبی شکستن به نزدعاشقان چون سنگ خاموش ولی در بطن خود غوغا نشستن به غربت دوستان بر خاک سپردن ولی بر دل امید به خانه بستن به من هر دم نوای دل زد بانگ چه خوش باشد از این غمخانه رستن چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن عمر من غارت شد وغارت گر از من دور شد من صبوری کردم و تارجگر مغرور شد عمر من همواره با تکرار روز و شب گذشت شمع فانوس جوانی دم به دم کم نور شد پاک بازی هر چه کردم دشمنی منظور شد راه را از چاه در هر لحظه ای باید شناخت یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 19:3 توسط هستی |
|
|
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر میگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می افتی بر میگرده و با عجله می یاد سمت تو بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر میگرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی بر میگرده می یاد باهات اشک میریزه بدون دوست داره اگه یکی رو دیدی که وقتی داری با یه نفر دیگه حرف میزنی ترکت می کنه بدون عاشقته اگه یکی رو دیدی که وقتی داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه بدون دیوونته اگه یکی رو دیدی که از نبودنت داغون شده بدون که براش همه چی بودی اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون که بدون تو می میره اگه یکی رو دیدی که بعد از رفتنت لباس سفید پوشیده بدون که بدونه تو مرده گه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 14:56 توسط هستی |
|
|
به عشق پاک تو سوگند می خورم آری که بی تو می گذرد لحظه ها به دشواری چقدر خسته و بی روح و زرد می گذرند به پیش چشم من این روزهای تکراری ببین چگونه زمین گیر گشته ام بی تو ز بس می وزد از هر طرف گرفتاری اسیر تیره شب بی پناهی و دردم بدون تو منم و این کویر بیزار ی بیا مرا به نسیم تبسمی دریاب تویی که از گل و عطر بهار سرشاری تمام باغ دلم پر شکوفه خواهد شد اگر که سبز نگاهت مرا کند یاری تو شاه بیت غزلهای ناب من هستی و صادقانه بگویم قسم به چشمانت هنوز هم به امید تو زنده ام اری
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 23:30 توسط هستی |
|
|
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن من و از این دل خوشی وآرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر از عشق و خواهشم من و تو آغوشت بگیر آغوشه تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربون تو من و به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادت ترکم نمیشه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار به پای عشق من بمون هیچکس وجای من نیار مهر لباتو رو تن و روی لبه کسی نزن فقط به من بوسه بزن، به روح و جسم و تن من
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 22:43 توسط هستی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 23:42 توسط هستی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 16:24 توسط هستی |
|
|
....چرا میگن سیزده نحسه؟
تو میدونی؟ عده ای میگن : بعضی ها حتی پلاک خونه هاشون را این طور مـــــــــی نـــــــویســــــــــند ۱+۱۲ سیزدهم فروردین به قولی سیزده بدر؛ روز طبیعت روزی که باید رفت در دل طبیعت سبز تازه شکوفه زده تا از بلاهای شهری و خانگی بدور بود.روزی که زندگی رنگ وبویی تازه به خودش میگیره و طبیعت همیشه زنده هم لباس سبز به تن میکنه. حالا ما میگیم نحسه میریم از خونه بیرون، خوب شاید برا خونه موندن نحس باشه، ولی ...میریم در دل سبزه زار، به باغ ها و کوه ها پناه میبریم،ولی...ولی چی؟ خوب برمیگردیم.
امروز را بنویسیم. اما رنگ که چیزی را عوض نمیکنه
ولی میشه مثل تولد دوباره طبیعت تولدی دوباره
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 8:9 توسط هستی |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:6 توسط هستی |
|
|
همسفر خسته ام از این راه خسته از نای ونی این همه آه راه تکرار زمان است چرا راه تکرار زمان است چرا؟ همسفر فاش بگو راز چرا؟ آری از آینه ها نیست نشان آن نشان های نهان نیست عیان اندر این نبض زمان گیج منم مات و مبهوت دل ریش منم هشیارم زه دل خویش چرا؟ آن که مستم بکند نیست چرا همسفر گرچه رهایم کردی راست گو ره به کجا آوردی نکند باز به من می خندی زین که پروانه شدم می خندی خنده کن تا که منم سوز شوم بنواز تا که منم کوک شوم ره به تنهایی من میگرید همسفر باش دلم میگرید خنک آن روز که اندر پیش است دل زهر خورده من در نیش است باش تا سایه ای بر من باشی وین دل زخم تو مرهم باشی وین دل زخم تو مرهم باشی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 23:56 توسط هستی |
|
|
عزیز جون بابت همه اذیت هام منو ببخش دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:50 توسط هستی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گیرم که ماندم وباز بال بال زدم توی خاک وخاطره توی گذشته وگل گیرم که بالم را هزاران سال
دیگر هم بسته نگه داشتم بال های بسته طعم اوج را کی خواهد چشید؟ میروم!باید رفت در خون تپید وپرپر سیمرغ مرغان در خون تپیده را بیشتر دوست دارد. راستی اگر دیگر نیامدم یعنی آتش گرفتم یعنی که شعله ورم یعنی سوختم یعنی خاکسترم را هم باد برد اما هر جا که رسیدم پری به یادگار برایت خواهم گذاشت. قرارمان اما در حوالی قاف پشت آشیانه سیمرغ آنجا که جزءبال وپر سوخته نشانی ندارد. |
| پیوندهای روزانه |
|
saman & hengameh ماهان اسپید آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
هستی عارف |
|
RSS
|